احمد بن محمد حسينى اردكانى

172

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

مقارن اجسام باشد ، زيرا كه احراق از نار و تبريد از ماء ، مثلا ، حاصل مىشود . و چنان كه جميع اجسام بجز هيولى و صورت جسميّه موجود نباشد اين آثار از آنها صادر نمىتواند شد . و شيخ اشراق كه از همه كس اصرارش بر وجود ارباب انواع بيشتر است ، در كتب خود مبرهن گردانيده است كه مفارق صرف محرّك اجسام بر سبيل مباشرت نمىتواند بود ، يعنى فاعل قريب براى حركات آنها نمىباشد ، بلكه مزاولتش به نحو بعيد است ، مانند علّت غائيّه كه مشوّق علّت فاعليّه مىباشد . و به اعتبار ثبوت اين اصل ، حكما حكم نموده‌اند كه چنان كه بايد كه براى حركات افلاك مبادى عقليّه باشد ، از محرّكات جسمانيّه نيز چاره نيست . و آن محرّكات قوى و طبايعند كه مزاول تحريكاتند بر سبيل تجدّد و انفعال ، تا آنكه مناسبت ميان مفيض و مفاض بالكلّيّه مفقود نباشد ، و امرى متوسّط در ميان مفارق محض و جسمانى محض حاصل گردد . پس ناچار [ 88 ] بايد كه در اجسام امورى موجود باشد كه از مبادى مفارقه منفعل گردد و در اجسام مادّيّه فعل كند ، و آن امور قواى انطباعيّه يا نفوس نباتيّه يا نفوس حيوانيّه‌اند ، و بر همهء آنها صورت نوعيّه اطلاق مىشود . اعتراض سوم : آنكه بعد از تسليم وجود در مبادى آثار در اجسام ، جوهريّت آنها را مسلّم نمىداريم ، بلكه مىتواند بود كه آن مبادى اعراض باشند ، زيرا كه ضرور نيست كه مقتضى اثر در جسم جوهر باشد . چنان كه ميل قسرى يا غير قسرى كه مبدأ حركت است و صورت جوهريّه نيست ، و حرارت در حديد حامى ، مبدأ حرق جسم است ، و حركت در بعضى مواضع سبب حرارت است . و امثال اين امور در عالم بسيار است . و اگر كسى گويد كه اين اشياء مبدأ آثار نيستند ، بلكه معدّاتند ، و واهب غير اينهاست . مىگوييم كه همين احتمال در آنچه به صور موسوم مىگردانيد جارى است . و جواب اين اعتراض : آن است كه براى آثار مختلفه مخصّصات مختلفه ضرور است . پس آن مخصّصات ، اگر ذاتيّات و مبادى فصول اجسامند و اجسام به آنها مختلف الحقائق مىشوند جواهر خواهند بود ، زيرا كه مقوّم جوهر بايد كه جوهر باشد . و اگر اعراض باشند ، مانند آثار خارجيّه ، محتاج به مخصّصات خواهند بود . و براى دفع لزوم تسلسل و دور بايد كه بالاخره منتهى گردد به مخصّصات ذاتيّه كه جسم طبيعى به آنها انواع شود .